َََحقوق زنان ،حقوق بشر است ...
تازیانه های عدالت ، برتنپوش سیاه نجابت
دختری رنگ پریده با زیبایی ملال آور
وامیدهای نا امید فردا
فردا..؟؟!!!
زمزمه هایی که" امروز همان فردایی است که انتظارش را
داشتی"
دخترک با زنبیلی پر از خالی وامیدهایی سپید…
مرد ، زوروقدرتی پوچ، استخوانهای دخترک را می فشرد.صدای پر هیاهوی شکسته شدن تارهای قلبش ساکت وبی صدا بود.
- من می توانم ….!!
- تکه ای از آینده مال من است!
- فریاد، آواز ،خنده، مال من است!
اینها زمزمه های پر هراس دختران امروزو زنان فرداست.
"این منم زنی تنها در آستانه آغاز فصلی سرد"
نجابت شاعرانه ی زنی پاک را در چنگال خشمگین تعصبات سیاه فسردند وبه لجن کشیدند.
فریادی که در حنجره خفه کردند.فریادی ازدیروزتا امروز و شاید فردا،فردایی هر چند دور…..
دختری خندان وبی پروا در ذهن کبودش یک آرزو می پروراند...
تنها یک آرزوی کوچک ودر چشم بیماردلان این جنایت است.گناه است….
و تنها پاسخش ،محاکمه/مجازات/ ونگاههای مسموم است
حتی مجال اندیشیدن را از او گرفته اند.
حصارهای سهمگین وآهنین، تفکر را براو تحمیل کرده اند .
-"تو اینگونه باید بیاندیشی…."
دستانم از وحشت نوشتن می لرزند.گوشه ای تنها و در خفا، با
توهم سایه ای از هیبت مردانگی می نویسم.با هزاران هزار امید و حسرت انتظار فردا را می کشم تا شاید با فردایی روشن ،چکش قضاوت را با دستانی توانمند برای آزادی زنان ستمدیده بر میزعدالت بکوبانیم………..
|
+| نوشته شده توسط
نیوشا در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
|